ناصر خسرو

117

گشايش و رهايش ( فارسى )

چيزهاى شمرده است ، واجب چنان است كه بودش آن چيزهاى شمرده راست يكى بوده است كه بودش شمار او راست تا اين بسيار از او پيدا آمده است چنان كه عددهاى بسيار از يكى پيدا آمده است . و چون عالم خرد يكى است و هر چيز از او نام يكى يافت واجب آمد كه از آن است كه علت همهء بودش‌ها يكى بوده است تا هر يكى از اين چيزها كه هست و همىباشد نام از علت خويش همىيابد و باقى است . و چون عالم خرد يكى است و هر چيز اندر او نام يكى دارد و جملگى عالم دانستهء آن است ، و آن باشد كه عقل كل بر او چابك شده باشد ، دانستيم كه ابتداى عالم يكى بوده است و بودش او را علت يكى است ، نشايد كه گوييم كه يكى است اين علّت و عقل با او كه اين دو باشد ، و نشايد كه علت عالم يكى بيش باشد . پس دانستيم كه اين يكى كه علّت عالم است عقل است . و چون درست شد كه علت عالم عقل است و او يكى است ، و عالم و آنچه در اوست هستى به دو يافته است و هر چيز را بازگشت بدان باشد كه از او بوده باشد ، پس به حكم عقل مر اين عالم را به عقل باز بايد گشت كه يكى است و عالم را علت اوست . پس گوييم كه اين عالم را بازگشت به سوى عقل از راه نفس‌هاى سخن گوى است كه در اين عالم پيدا مىآيد و هيچ چيز را بازگشت نيست به عقل كل مگر مردم را . و گواهى دهد [ 120 ] بر درستى اين قول آن كه در اين عالم مر عقل را جز نفس مردم چيزى مىپذيرد ، و پذيرفتن نفس سخن گوى مر عقل را در اين عالم نشان است بر آن كه چون از كالبد جدا شود به عقل مىبازبايد گشت ، و چون درست شد كه خلق را بازگشت به عقل است و عقل يكى است ، و يكى شمار است ، درست شده باشد كه خلق را بازگشت به شمار است ، و خداى تعالى مىگويد : « وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا